عطا ملك جوينى

109

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

ببندگى آيند ، بدين عشوه و غرور مىپنداشت كه دفع مقدور تواند كرد و بدين تزوير وزير مبرم تقدير را زيروزبر كند ، چون مواكب پادشاه بحدّ قصران « 1 » رسيد قلعهء شاهديز « 2 » را كه بر ممرّ افتاده بود بكيدبوقا « 3 » در حصار گرفتند و لشكرها بر مدار آن بداشتند بيك دو روز آن حصن را قهرا و قسرا بگشادند و دو سهء ديگر را كه در آن حوالى بود بگرفتند ، ديگرباره ايلچيان روان كرد و بالزام استنزال او فرمان رسانيد ، باز بر انديشهء تعويق و تسويف « 4 » و انتظار وقوع ثلوج خريف با معاذير ايلچيان را بازگردانيد و از احاطت لشكر بقلاع و محاربت و نهب و تاراج امان خواست و قبول كرد كه پسر را بفرستم و سيصد نفر مرد را بر سبيل حشر با او روان كند « 5 » و تمامت قلعها خراب ، ملتمس او را پادشاه مبذول فرمود و در عبّاساباد « 6 » رىّ بانتظار « 7 » آن مقام « 8 » كرد و لشكرها كه « 9 » بمحاصرهء قلاع مشغول بودند برانگيختند « 10 » ، و بميعادى « 11 » كه معيّن كرده بود كودكى هفت هشت « 12 »

--> ( 1 ) ب ح : قصران ؟ ؟ ؟ ، ( 2 ) كذا فى آ ب ، ج ه : شاه‌دز ، د : شاهدين ، ح : شاهدين ؟ ؟ ؟ ، ز : شاهدته ، ( 3 ) كذا فى ز ، آ ب : بكيدبوقا ؟ ؟ ؟ ، ح : بكيدبوقا ؟ ؟ ؟ ، ج ه : كندبوقا ، د : به كيدبوقا فرمود تا ، - گويا مقصود از بكيدبوقا « بتوسّط كيدبوقا » و « بدستيارى كيدبوقا » و نحو آن است و اين استعمال غريبى است براى باء ، جامع كاترمر ص 202 اصلا كلمهء « بكيدبوقا » را ندارد : « شاه‌دز را كه بر ممر افتاده بود در حصار گرفتند و به دو روز بكشادند » ، ( 4 ) آ : تسويق ؟ ؟ ؟ ، ج ه : تسويق ، ب : تشويق ، د : تمونق ، ح ندارد ، ( 5 ) ج د ه : كنم ، - رجوع بج 2 ص 5 شمارهء 7 ، ( 6 ) ه : عباس‌آباد ، ( 7 ) كذا فى ه ، باقى نسخ : انتظار ، ( 8 ) آ ج ندارند ، ( 9 ) آ « كه » را ندارد ، ح جمله را ندارد ، ( 10 ) گويا مقصود اين باشد كه به حكم هولاكو لشكرها را از محاصرهء قلاع بازپس خواندند تا ببينند ملاحده بقول خود وفا ميكنند يا نه ، در جامع فقرهء معادلهء اين عبارت را ندارد ، ( 11 ) كذا فى ز ، ب بتصحيح جديد : و در ميعادى ، آ ب ه : و ميعادى ، د ح جمله را ندارند ، ( 12 ) د : هفت ( بجاى هفت هشت ) ،